تِلَّهگویش بختیاری1. شکم؛ 2. دامنه تپه و کوه. divâr tella dâda>:دیوار شکم داده، lâ tella ko:دامنه کوه> .
خرکمانلغتنامه دهخداخرکمان . [خ َ ک َ ] (اِ مرکب ) کمان بزرگ . (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء) (از انجمن آرای ناصری ) (از آنندراج ). کمان . (از شرفنامه ٔ منیری ). || افزاری که کم
تلهلغتنامه دهخداتله . [ ت ُل ْ ل َ / ل ِ ] (اِ) مسافتی مانند میدانی . در بعضی از لهجه های ایران مسافتی قلیل . در اصفهان و اطراف آن و در لهجه ٔ بختیاری یک تله راه ؛ یک میدان . ی
تله تایپلغتنامه دهخداتله تایپ . [ ت ِ ل ِ ] (انگلیسی / فرانسوی ، اِ) یکی از قسمتهای دستگاه گیرنده ٔ تلگراف است . هنگامی که دستگاه فرستنده اخبار را بمقصد می فرستد این ماشین در دستگاه
تلهلغتنامه دهخداتله . [ ت َ ل َ / ل ِ / ت َل ْ ل َ / ل ِ ] (اِ) مطلق آنچه جانور در آن به قید درآید. (برهان ) (از ناظم الاطباء). آنچه جانور در آن به قید درآید چه پرنده و چه درند