تلنگ دائرهلغتنامه دهخداتلنگ دائره . [ ت ِ ل ِ ءِ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) آوازی که از دایره به نواختن برآید. (آنندراج ) (بهار عجم ). || نام بازی و آن چنان است که طفلان خطی کشیده مهره بازی
تِلِنْگگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی صدا کردن چیزی ،یعنی صدا کردن چیزی ، یادآوری کردن موضوعی ، هشدار دادن ،، متوجه کردن کسی به کاری یا واقعه ای
تلنگواژهنامه آزادتلنگ بر وزن فلنگ:هرقسمت از خوشه انگور را گویند که پس از جدا شدن ، دانه های قسمت جدا شده چسبیده باشد.
تلنگواژهنامه آزادتلنگ بر وزن فلنگ:هرقسمت از خوشه انگور را گویند که پس از جدا شدن ، دانه های قسمت جدا شده چسبیده باشد.
تلنگفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. خواهش؛ آرزو؛ حاجت؛ نیاز: ◻︎ راست خواهی به این تلنگ خوشم / این کنم بِه که بار خلق کشم (سنائی۱: ۱۹۵).۲. گدایی.
تلنگلغتنامه دهخداتلنگ . [ ت ِ ل َ ] (اِخ ) نام ولایتی است از ملک دکن . (برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ) (از فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). نام ملکی است ازدکن که آن را تلنگان
تلنگلغتنامه دهخداتلنگ . [ ت ِ ل ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان دلاور است که در بخش دشتیاری شهرستان چاه بهار واقع است و500تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).