تلنبهلغتنامه دهخداتلنبه . [ ت ُ لُم ْ ب َ / ب ِ ] (اِ) مأخوذ از ترکی ، ابزاری که بدان آب را از پائین می برند. (ناظم الاطباء). تلمبه . رجوع به همین کلمه شود.
تلنبه چیلغتنامه دهخداتلنبه چی .[ ت ُ لُم ْ ب َ / ب ِ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) کسی که حریق را بواسطه ٔ آب تلنبه خاموش می کند. (ناظم الاطباء).
تنبهفرهنگ مترادف و متضاد۱. آگاهی، بیداری، هوشیاری ≠ غفلت ۲. بیدار شدن، هشیار شدن، آگاه شدن ≠ غافل شدن، غفلت ورزیدن
تلنبه چیلغتنامه دهخداتلنبه چی .[ ت ُ لُم ْ ب َ / ب ِ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) کسی که حریق را بواسطه ٔ آب تلنبه خاموش می کند. (ناظم الاطباء).
ذراقةلغتنامه دهخداذراقة. [ ذَرْ را ق َ ] (ع اِ) سرّاقة. آبدزدک . تُلُنبه . زرّاقة. مضخة. آب انداز. رجوع به آبدزدک شود.
گولغتنامه دهخداگو. (فعل امر) امراست از گفتن . بگو. خواه . خواهی . بگذار : ای نگارین ز تو رهیت گسست دلْش را گو به بخس و گو بگذار. آغاجی .بخندید صاحبدل نیکخوی که سهل است از این
نلغتنامه دهخدان . (حرف ) حرف بیست و نهم از الفبای فارسی و حرف بیست و پنجم از الفبای عربی (ابتث ) است و در حساب جُمَّل آن را به پنجاه گیرند.نام آن نون و از حروف هوائی است . (ب