تنازعفرهنگ مترادف و متضاد۱. دعوا، ستیز، کشمکش، منازعه، نزاع ۲. باهم پیکار کردن، باهم ستیز کردن، باهم نزاع کردن
منازعهفرهنگ مترادف و متضادتنازع، جدال، جنگ، دعوا، کشمکش، مرافعه، مناقشه، نزاع، منازعت، درگیری، ستیز، ستیزه
تلازمفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهلازموملزوم یکدیگر بودن؛ لازم هم بودن؛ وابسته به هم بودن: ◻︎ با بخت حملهاش را گویی توافق است / با فتح پویهاش را مانا تلازم است (قاآنی: ۹۰۲).
تلوازهلغتنامه دهخداتلوازه . [ ت َ ل ْ زَ / زِ ] (اِ) خانه ای که از چوب سازند. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ).
تلازنلغتنامه دهخداتلازن . [ ت َ زُ ](ع مص ) انبوهی کردن مردم و فراهم آمدن بر آب و جز آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).