تلقیفرهنگ مترادف و متضاد۱. برداشت، تعبیر، تفسیر، دریافت، نگرش ۲. برخورد، تماس، دیدار، ملاقات ۳. پذیرش، درک، فراگیری ۴. پذیرفتن، قبول کردن ۵. آموختن، فراگرفتن ۶. برخورد کردن، ملاقات کرد
تلقیفرهنگ انتشارات معین(تَ لَ قِّ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) آموختن . 2 - ملاقات کردن ، برخورد کردن . 3 - (اِمص .) فراگیری ، آموزشی . 4 - دیدار، برخوردن ، پذیرش .
تلقیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ملاقات کردن؛ دیدار کردن؛ برخورد کردن.۲. پذیرفتن.۳. دریافتن؛ ادراک کردن.۴. فراگرفتن چیزی از کسی.
تلقیلغتنامه دهخداتلقی . [ ت َ ل َق ْ قی ] (از ع ، اِمص ) مأخوذ از عربی ، ملاقات و پذیرفتن چیزی . (ناظم الاطباء).
مورد مثبت مشکوکpresumptive positive caseواژههای مصوب فرهنگستانمورد مثبتی که برای قطعی تلقی شدن، نیاز به تأیید یک نهاد رسمی دارد
بردارلغتنامه دهخدابردار. [ ب َ ] (نف مرکب ) بردارنده . || پذیرنده . قبول کننده . (یادداشت مؤلف ). این کلمه به صورت مزید مؤخر در ترکیبات ذیل به کار رود که برخی درمعنی بردارنده و
شش انگشتیلغتنامه دهخداشش انگشتی . [ ش َ / ش ِ اَ گ ُ ] (ص نسبی ) شش کلکی . (یادداشت مؤلف ). دارای شش انگشت . اعنش . آنکه او را شش انگشت بردست باشد. (یادداشت مؤلف ). رجوع به شش انگش
تلقیلغتنامه دهخداتلقی . [ ت َ ل َق ْ قی ] (ع مص ) دیدار کردن . || پیش آمدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پیش باز شدن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل