تلقیبلغتنامه دهخداتلقیب . [ ت َ ] (ع مص ) لقب نهادن بر کسی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). لقب دادن . (آنندراج ).
تلغیبلغتنامه دهخداتلغیب . [ ت َ ] (ع مص ) سخت مانده گردانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تحامل بر دابه تاآنجا که مانده گردد. (از اقرب الموارد). || سست و مانده یاف
لقب دادنلغتنامه دهخدالقب دادن . [ل َ ق َ دَ ] (مص مرکب ) تلقیب . (تاج المصادر). لبز. (منتهی الارب ). لقب نهادن . لقب کردن . نبز : هر لقب کاو داده آن مبدل نشدآنکه چستش خواند او کاهل
ذوالحصیرینلغتنامه دهخداذوالحصیرین . [ ذُل ْ ح َ رَ] (اِخ ) لقب عبدالملک بن عبدالألَة و وجه تلقیب آن است که او را دو بوریای قیراندود بود که یکی را بروی و دیگری را بر پشت داشت و بدان س
ذوالاصبعلغتنامه دهخداذوالاصبع. [ ذُل ْ اِ ب َ ] (اِخ ) العدوانی . حرثان بن الحارث بن محرّث بن ثعلبة از بنی یشکربن عدوان از جدیلة. و وجه تلقیب او بذوالأصبع آن است که مار انگشت نر وی
ذوالبردینلغتنامه دهخداذوالبردین . [ ذُل ْ ب ُ دَ ] (اِخ ) لقب عامربن اُحیمربن بهدلة. و وجه تلقیب آنکه منذربن ماءالسماء به روزی که وفود عرب را بار داده بود، دو برد نزد خود نهاده داشت
ذوالبرةلغتنامه دهخداذوالبرة. [ ذُل ْ ب ِرْ رَ ] (اِخ ) در المرصع ابن الأثیر (نسخه ٔ خطی منحصر در دسترس ما) این صورت آمده است و گوید نام مردی است از بنی تغلب بن ربیعة و وجه تلقیب ا