تلقبلغتنامه دهخداتلقب . [ ت َ ل َق ْ ق ُ ] (ع مص ) با لقب شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). لقب یافتن . (آنندراج ).
تلغبلغتنامه دهخداتلغب . [ ت َ ل َغ ْ غ ُ ] (ع مص ) مانده گردانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دور و دراز راندن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (
اخطللغتنامه دهخدااخطل . [ اَ طَ ] (اِخ ) غیاث بن غوث بن الصلت بن الطارقه از بنی تغلب مکنی به ابی مالک و ملقب به ذی الصلیب . در سبب تلقب او به اخطل اختلاف است . گویند وی مردی را
ذوالقروحلغتنامه دهخداذوالقروح . [ ذُل ْ ق ُ ] (اِخ ) لقب امرء القیس بن حجربن حارث کندی . شاعر معروف عرب است و وجه این تلقب شعر اوست که گوید:فبدلت قرحاً دامیا بعد صحةفیالک من نعمی تب
ذوالقوسلغتنامه دهخداذوالقوس . [ ذُل ْ ق َ ] (اِخ ) لقب حاجب بن زرارة است . و وجه تلقب او بذی القوس این است که در قحطسالی نزد کسری شد و دستوری خواست تا کسری اجازت دهد که بنوتمیم قوم
ثمانینیلغتنامه دهخداثمانینی . [ ث َ ] (اِخ ) در نزد شیعیان مراد از او سید مرتضی علم الهدی است و صاحب روضات (ص 383) در وجه تلقب او به ثمانینی گوید: و کان یلقب بالثمانینی لانه احرز م
ذات الرقاعلغتنامه دهخداذات الرقاع . [ تُرْ رِ ](اِخ ) (غزوه ٔ...) یکی از غزوات رسول اکرم صلوات اﷲ علیه در جبل ذات الرقاع . و این نام را به غزوه برای وقوع آن در این جبل داده اند و بعضی