تلفاتواژهنامه آزاداِفتال، اِفتال ها. از ریشۀ "اِفتالیدَن". برای نمونه در برق، "تلفات اهم" به پارسی می شود "اِفتال اهم" یا "اِفتال های اهم".
تلفاتcasualty 1واژههای مصوب فرهنگستانهر فردی که ازنظر سازمان نظامی با وضعیتی به یکی از صورتهای زیر ازدسترفته تلقی میشود: مرده یا مفقودالاثر یا بیمار یا زخمی یا در مکان نامعلوم
تلفات جانبیcollateral damage 1واژههای مصوب فرهنگستانصدمات یا خسارات غیرعمدی یا اتفاقی که بر افراد وارد میآید، بیآنکه در زمان حمله، هدف نظامی قانونی و اصلی محسوب شده باشند
تلفات مواد غذاییfood lossesواژههای مصوب فرهنگستانمواد هدررفته در مراحل تولید و نگهداری و توزیع و حملونقل و مصرف مواد غذایی