تلعبلغتنامه دهخداتلعب . [ ت َ ل َع ْ ع ُ ] (ع مص ) بسیار بازی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
طلابلغتنامه دهخداطلاب . [ طَل ْ لا ] (ع ص ) بسیار جوینده . بسیار خواهنده . ج ، طلابون . || (اِخ ) نام مردی است . (منتهی الارب ).
طلابلغتنامه دهخداطلاب . [ طِ ] (ع مص ) مطالبه . خواستن حق خود را از کسی . بازجست کردن . (منتهی الارب ). درخواستن چیزی .
تلعیبلغتنامه دهخداتلعیب . [ ت َ ] (ع مص ) بازی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). تلعب . العاب . تلاعب . (از اقرب الموارد).
تلغبلغتنامه دهخداتلغب . [ ت َ ل َغ ْ غ ُ ] (ع مص ) مانده گردانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دور و دراز راندن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن علی قاسانی لغوی . مکنی به ابوالعباس .و معروف بلوه یا ابن لوه . یاقوت گوید: آگاهی من به حال وی تنها همان است که ابوالحسین احمدبن فارس
متلعبلغتنامه دهخدامتلعب . [ م ُ ت َ ل َع ْ ع ِ ] (ع ص ) بسیار بازی کننده . (آنندراج ) (ازمنتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بسیار و بیرون از حد بازی کننده . (ناظم الاطباء). و رجوع
تمرسلغتنامه دهخداتمرس .[ ت َ م َرْ رُ ] (ع مص ) سوده شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). یقال : تمرس بالشی ٔ؛ ای احتک به ، سوده گردید به آن چیز. (ناظم الاطباء) (از ا