تلعلغتنامه دهخداتلع. [ ت َ ] (ع مص ) برآمدن روز. (از اقرب الموارد). || گسترده شدن چاشتگاه . (از اقرب الموارد). || بیرون آوردن مرد سر را از آنچه درآن فروبرده است . (از اقرب المو
تلعلغتنامه دهخداتلع. [ ت َ ل َ ] (ع مص ) درازگردن شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پر شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پرشدن
تلعلغتنامه دهخداتلع. [ ت َ ل ِ ] (ع ص ) اناء تلع؛ آوند پر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ظرفی که پر باشد. (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || رجل تلع؛ مرد بسیار نگرنده ٔ چپ و راس
طلافرهنگ مترادف و متضاد۱. ذهب، زخرف، زر، عسجد ≠ سیم، فضه، نقره ۲. شی کمیاب، شخصبسیارارزشمند ۳. شراب، می پخته
طلعلغتنامه دهخداطلع. [ طَ ] (ع اِ) جای بلند که از آن اطلاع یابند. || کرانه (به کسر نیز آید). (منتهی الارب ). || اندازه و مقدار. یقال :الجیش طلع الف . (منتهی الارب ) (منتخب اللغ
تلعثمفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. درنگ کردن؛ تٲمل کردن.۲. درنگ و توقف در کار.۳. درنگ و تٲمل هنگام سخن گفتن یا پاسخ دادن.
تلعبلغتنامه دهخداتلعب . [ ت َ ل َع ْ ع ُ ] (ع مص ) بسیار بازی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تلعثملغتنامه دهخداتلعثم . [ ت َ ل َ ث ُ ] (ع مص ) درنگ کردن و توقف نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || با سپسایگی رفتن و نیک نگریستن و تأمل کر
تلعابلغتنامه دهخداتلعاب . [ ت َ ] (ع مص ) بازی کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تلعابلغتنامه دهخداتلعاب . [ ت َ / ت ِ / ت ِ ل ِع ْ عا ] (ع ص ) مرد بسیاربازیگر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به ماده ٔ بعد شود.