تلخکامفرهنگ مترادف و متضاد۱. ناخوشروزگار ≠ شیرینکام ۲. نامراد، ناامید، ناکام ≠ مرادمند، شیرینکام ۳. بدبخت، شوربخت، سیهگلیم ≠ خوشبخت
تلخکاملغتنامه دهخداتلخکام . [ ت َ ] (ص مرکب ) مقابل شیرین کام . (بهار عجم ) (آنندراج ). نامراد و ناامید و محروم . || هر چیزی که در دهان دارای مزه ٔ تلخ باشد. (ناظم الاطباء).
دژکاملغتنامه دهخدادژکام . [ دُ ] (ص مرکب ) بدکام . تلخ کام . اندوهناک . بی مراد. نومید. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : یکی نامه نوشت از ویس دژکام به رامین نکوبخت نکونام . (ویس و رام
شهدلبلغتنامه دهخداشهدلب . [ ش َ ل َ ] (ص مرکب ) شیرین لب . که لبی چون شهد دارد : در هند تیره بختی و واژونه است کارزان شهدلب همیشه دلم تلخ کام شد.ابوطالب کلیم .
جرعه ریختنلغتنامه دهخداجرعه ریختن . [ ج ُ ع َ / ع ِ ت َ ] (مص مرکب ) آب یا شراب را به اندازه ٔ یک آشام ریختن : جرعه ای کز حسرت آن تلخ کامش کشته بود.گر پشیمان گشته ای بر تربت فرهاد ریز
قاسمی خوافیلغتنامه دهخداقاسمی خوافی . [ س ِ ی ِ خوا / خا ](اِخ ) اسمش مجدالدین از فصحای دیار خواف و به مکارم اخلاق اتصاف داشته کتاب روضة الخلد برابر گلستان شیخ سعدی از تصنیفات اوست این