تِلْخَکْگویش گنابادی در گویش گنابادی نوعی علف را گویند که مزه تلخی دارد و اَحشام آن نوع علف را نمیخورند.
تلخکfoolواژههای مصوب فرهنگستاندلقک جشنهای قرون وسطی و جشنهای مربوط به نمایشهای محلی که لباسی به رنگهای روشن میپوشید و کلاهی بر سر میگذاشت که زنگوله و بوق به آن آویزان بود
تلخکلغتنامه دهخداتلخک . [ ت َ خ َ ] (ص مصغر) تصغیر تلخ باشد. (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). کمی تلخ . (ناظم الاطباء). || (اِ مصغر) نام گیاهی است بغایت تلخ و بعضی گویند خربزه ٔ
بازشناختنلغتنامه دهخدابازشناختن . [ ش ِ ت َ ] (مص مرکب ) شناختن . امتیاز کردن . (آنندراج ). تمییز کردن . تمییز دادن . فرق گذاشتن . تشخیص تفاوت بین دو چیز : این همه روز مرگ یکسانندنشن
کلغتنامه دهخداک . (حرف ) حرف بیست و پنجم از الفبای فارسی و بیست و دوم از حروف هجای عرب و یازدهم از حروف ابجد و نام آن کاف است . و در حساب جُمَّل آن را بیست گیرند و برای تشخیص
تلخکلغتنامه دهخداتلخک . [ ت َ خ َ ] (ص مصغر) تصغیر تلخ باشد. (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). کمی تلخ . (ناظم الاطباء). || (اِ مصغر) نام گیاهی است بغایت تلخ و بعضی گویند خربزه ٔ