تلبیةلغتنامه دهخداتلبیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) لبی بالحج تلبیة؛ لبیک گفتن در حج . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). لبیک گفتن حاجیان . (آنندراج ). گفتن لبیک اللهم لبیک . و بعضی تلب
تعبیهفرهنگ مترادف و متضاد۱. آراستن، ساختن ۲. آمادهسازی، تهیه، جاسازی ۳. آماده ساختن، قرار دادن، آماده کردن ۴. حیله
اهلاللغتنامه دهخدااهلال . [ اِ ] (ع مص ) آواز برداشتن . (المصادر زوزنی ) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ). برداشتن تلبیه گوی و جز آن آواز را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بلن
لبیک گفتنلغتنامه دهخدالبیک گفتن . [ ل َب ْ ب َ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) لبیک زدن . جواب دادن : هیچکس از آن حضرت لبیک اجابتی نگفت و اندیشه اعانتی نکرد. (تاریخ سلاجقه ٔ کرمان ). تلبیه ، لب
لبیکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (فقه) ذکری که حاجیان در مراسم حج در صحرای عرفات تکرار میکنند.۲. [قدیمی] کلمهای که در پاسخ آوازدهنده و در مقام تلبیه و اجابت میگویند.
حجفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (فقه) زیارت بیتالله در مکه با انجام اعمال خاص در زمانی معیّن.۲. بیستودومین سورۀ قرآن کریم، مدنی، دارای ۷۸ آیه. حج اصغر: (فقه) حج عمره. Δ زیرا اعمال آ
تلبئةلغتنامه دهخداتلبئة. [ ت َ ب ِ ءَ] (ع مص ) فله خورانیدن ماده بچه را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || فله فرود آوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (ا