تلبسلغتنامه دهخداتلبس . [ ت َ ل َب ْ ب ُ ] (ع مص ) آمیخته و مبهم گردیدن کار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || در دست چفسیدن طعام . (منتهی الارب ) (
تلبسفرهنگ مترادف و متضاد۱. جامهپوشی ۲. آمیختگی، ابهام، تلبیس ۳. جامه پوشیدن، لباسپوشیدن، ملبس شدن ۴. مبهم شدن، آمیختهشدن ۵. اشتباه شدن
تلبثلغتنامه دهخداتلبث . [ ت َ ل َب ْ ب ُ ] (ع مص ) درنگ کردن . (ترجمان جرجانی ترتیب علی بن علی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). توقف . (اقرب الموارد). || (اِمص ) درنگ
تَلْبِسُونَفرهنگ واژگان قرآنمی پوشانید (در جمله "تَلْبِسُونَ ﭐلْحَقَّ بِـﭑلْبَاطِلِ "حق را با باطل می پوشانیدو مشتبه می کنید)
تابس شرملغتنامه دهخداتابس شرم . [ ب َ ش َ رَ م َ ] (اِخ ) مأخوذ از سانسکریت موضعی است در جنوب سنکهت . (ماللهند ص 154).
تابستانلغتنامه دهخداتابستان . [ ب َ / ب ِ ](اِ مرکب ) از تاب و ستان (پسوند) بمعنی زمان تابش وفصل گرما، یکی از چهار فصل سال بین بهار و پائیز. (نقل از حاشیه ٔ برهان چ معین ). هر گاه
تَلْبِسُونَفرهنگ واژگان قرآنمی پوشانید (در جمله "تَلْبِسُونَ ﭐلْحَقَّ بِـﭑلْبَاطِلِ "حق را با باطل می پوشانیدو مشتبه می کنید)
تلبکلغتنامه دهخداتلبک . [ ت َ ل َب ْ ب ُ ] (ع مص ) آمیخته و در هم شدن کار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تلبس . (اقرب الموارد).
پوشیده شدنلغتنامه دهخداپوشیده شدن . [ دَ / دِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) ملبس شدن . بتن کرده شدن . تغطی . تغشی . تستر. استتار. انتقاب . فرا گرفته شدن چیزی بچیزی . انخساف . انغمام . (تاج المص
تزیغلغتنامه دهخداتزیغ. [ ت َ زَی ْ ی ُ ] (ع مص ) خود را آراستن زن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). خود را آرایش کردن زن . (ناظم الاطباء). تبرج و تزین . (متن اللغة) (المنجد) (اقرب ال
پوشیدنلغتنامه دهخداپوشیدن . [ دَ ] (مص ) در بر کردن . بتن کردن . در تن کردن . پوشیدن جامه ای را. ملبس شدن . در پوشیدن . بر تن کردن . بر تن راست کردن . لبس . تلبس . مکتسی شدن . اکت