تلاقیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. به هم رسیدن؛ رسیدن دو شخص یا دو چیز به هم.۲. یکدیگر را دیدن؛ دیدار کردن با هم.
تلاقیلغتنامه دهخداتلاقی . [ ت َ ] (ع مص )فاهم رسیدن و یکدیگر را دیدن . (زوزنی ). یکدیگر را دیدن . (دهار) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). باهم ملاقات کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).
تلاقی برگشتیbackcrossواژههای مصوب فرهنگستانتلاقی دورگۀ اف1 (F1) یا یک ناجورتخم با یکی از والدها یا با فردی با ژننمود مشابه یکی از والدهای اولیه متـ . آمیزش برگشتی
تلاقی دودِگرهایdiallel crossواژههای مصوب فرهنگستانتلاقی یک گروه از ژننمودها در تمام ترکیبات ممکن که امکان دارد شامل دورگههای معکوس یا خودگشنها نشود متـ . تلاقی دوآللی
تلاقی برگشتیbackcrossواژههای مصوب فرهنگستانتلاقی دورگۀ اف1 (F1) یا یک ناجورتخم با یکی از والدها یا با فردی با ژننمود مشابه یکی از والدهای اولیه متـ . آمیزش برگشتی
تلاقی دودِگرهایdiallel crossواژههای مصوب فرهنگستانتلاقی یک گروه از ژننمودها در تمام ترکیبات ممکن که امکان دارد شامل دورگههای معکوس یا خودگشنها نشود متـ . تلاقی دوآللی