تلافلغتنامه دهخداتلاف . [ ] (ص ) خویشتن بین باشد. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 248). خویشتن بین . (حاشیه ٔفرهنگ اسدی نخجوانی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
تلعفلغتنامه دهخداتلعف . [ ت َ ل َع ْ ع ُ ] (ع مص ) آماده شدن شیر یا شتر به گرفتن سر کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تلافیفرهنگ مترادف و متضاد۱. انتقام، تقاص، جبران، جزا، خونخواهی، سزا ۲. تاوان، غرامت ≠ عفو، جبران کردن
تلافیدیکشنری فارسی به انگلیسیanswer, payoff, quid pro quo, reciprocation, repayment, reprisal, retaliation, return, tit for tat