تلاطملغتنامه دهخداتلاطم . [ ت َ طُ ] (ع مص ) با یکدیگر (بیکدیگر) تپانچه زدن . (زوزنی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). باهم طپانچه زدن . (منتهی الارب ) (از غیاث اللغات ) (از آنندراج )
تلاطمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت تلاطم، حرکت نامنظم، آشفتگی، اختلال، تشنج تکان، دستانداز، لرزش، رعشه، لرزه، کف بیقراری، هیجان، تلاطمِ درون، خلجان، اضطراب، سرسام، رنج، ترس، جنون، خ
تلاطم کردنلغتنامه دهخداتلاطم کردن . [ ت َ طُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) برهم خوردن . شوریدگی کردن . آشوب کردن . شورش کردن : محیط تشنه لبیها چنان تلاطم کردکه کشتی دل ما را به آن کنار انداخت .
تلاطم کردنلغتنامه دهخداتلاطم کردن . [ ت َ طُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) برهم خوردن . شوریدگی کردن . آشوب کردن . شورش کردن : محیط تشنه لبیها چنان تلاطم کردکه کشتی دل ما را به آن کنار انداخت .
تلاطمگیرturbulence screenواژههای مصوب فرهنگستانتوری نصبشده در مقطعی از تونل باد برای کاستن از تلاطم جریان هوا