تلاشیفرهنگ مترادف و متضاد۱. انهدام، پاچیدگی، پاشیدگی، پراکندگی، پوسیدگی، نیستی ۲. ازهمگسیختن، متلاشی شدن
تلاشیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. از هم پاشیده شدن؛ پراکنده شدن اجزای چیزی.۲. اضمحلال؛ نیستونابود شدن.
تلاشیلغتنامه دهخداتلاشی . [ ت َ ](ع مص ) (از: «ل ش و») نیست و نابود شدن . منحوت است ازلاشی ٔ. (از اقرب الموارد) (از غیاث اللغات ). پوسیدن جثه و پراکنده گشتن اجزای وی از هم . (ناظ
تلاشیدنلغتنامه دهخداتلاشیدن . [ ت َ دَ ] (مص جعلی ) ضایع کردن . و پاشیدن . || جستجو و تفحص کردن و جستن . (ناظم الاطباء).
تلأبیبةلغتنامه دهخداتلأبیبة. [ ت ُ ل َءْ ب َ ] (ع اِ) راستی کار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). استقامت : بالامر تلابیبة؛ ای استقامة. (اقرب الموارد).
اخلاقیات فمینیستیfeminist ethicsواژههای مصوب فرهنگستانتلاشی برای بازنگری یا صورتبندی دوباره یا بازاندیشی در آن بخش از اخلاقیات سنتی که تجربۀ اخلاقی زنان را کمارج میدارند
تلاشیدنلغتنامه دهخداتلاشیدن . [ ت َ دَ ] (مص جعلی ) ضایع کردن . و پاشیدن . || جستجو و تفحص کردن و جستن . (ناظم الاطباء).
باکتریخوارbacteriophage, phageواژههای مصوب فرهنگستانویروسی که در درون باکتری همتاسازی میشود و باعث تلاشی باکتری میگردد
پودهخوار 1detritivore, detriphage, detriphagous, detrivorous, detritus feederواژههای مصوب فرهنگستانجانوری که از مواد آلی حاصل از تلاشی موجودات زنده تغذیه میکند