تلاجفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. شوروغوغا: ◻︎ شب بیامد بر درم دربان باج / در بجنبانید با بانگ و تلاج (طیان: شاعران بیدیوان: ۳۱۲).۲. مشغله؛ گرفتاری.
تلاجلغتنامه دهخداتلاج . [ ت َ / ت ِ ] (اِ) بانگ و مشغله . (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 54) (از فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ) (برهان ) (اوبهی ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (از ناظم الاطب
تلاجنواژهنامه آزادتلاجن درگویش مازنی به 2 بخش (تلا)=خروس .(جن)=مخفف جنگ است گیاهی است بوته ای به ارتفاع یک متر واندی.بوته اش خاصیت دارویی دارد
تلاجیملغتنامه دهخداتلاجیم . [ ت َ ] (اِخ ) دهی از دهستان پشتکوه است که در بخش دودانگه ٔ شهرستان ساری واقع است و130تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
تلاجنواژهنامه آزادتلاجن درگویش مازنی به 2 بخش (تلا)=خروس .(جن)=مخفف جنگ است گیاهی است بوته ای به ارتفاع یک متر واندی.بوته اش خاصیت دارویی دارد
تلاجیملغتنامه دهخداتلاجیم . [ ت َ ] (اِخ ) دهی از دهستان پشتکوه است که در بخش دودانگه ٔ شهرستان ساری واقع است و130تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
دیرلغتنامه دهخدادیر. (ق ) مدت متمادی . در برابر زود. (از برهان ). مدتی بسیار پس از وقت موعود یا وقت معتاد. پس از زمانی که سزاوار بود. زمانی طویل . مقابل زود. مقابل زمانی کوتاه