تقویلغتنامه دهخداتقوی . [ ت َ ] (ع اِ) ممال تقوی . صاحب غیاث اللغات در ذیل تَقوی ̍ آرد: در استعمال فارسیان گاهی بکسر واو نیز مستعمل است -انتهی : چو نفس نامیه قومی ز لشکرش را دید
تقویلغتنامه دهخداتقوی . [ ت َ ق َ ] (اِخ ) حاج سیدنصراﷲ. از رجال دانشمند دوره ٔ اخیر قاجاریه و اوایل پهلوی است . وی بسال 1272 هَ . ش . در تهران متولد شد و در دوره های اول و دوم
تقویلغتنامه دهخداتقوی . [ ت َ ق َ ](ص نسبی ) منسوب به تقی و چون مطلق گویند نسبت به امام محمد تقی (ع ) باشد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
تقویلغتنامه دهخداتقوی . [ ت َ ق َوْ وی ] (ع مص ) نیرومند شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). توانا شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تقویلغتنامه دهخداتقوی . [ ت َق ْ وا ] (ع اِ) پرهیزگاری . (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). پرهیز. اصله تقیا قلبوه للفروق بین الاسم و الصفة و قوله تعالی هو اهل التقوی ؛
طغویلغتنامه دهخداطغوی . [ طَغ ْ وا ] (ع اِمص ) اسم است مر طغیان را و منه : کذبت ثمود بطغویها. (قرآن 11/91). (منتهی الارب ) (آنندراج ). کذبت ثمود بطغویها؛ دروغ داشت ثمود و قبیله
تقویبلغتنامه دهخداتقویب . [ ت َ ] (ع مص ) زمین کندن . || از بیخ برکندن . || نشان کردن بر زمین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تقویت کردنلغتنامه دهخداتقویت کردن . [ ت َ وِ ی َ ک َ دَ ] (مص مرکب )نیرو دادن . توانا کردن . قدرت دادن : خلقی به تعصب بر وی گرد آمدند و تقویت کردند. (گلستان ).گر تقویت کنی ز ملک بگذرد
تقویتلغتنامه دهخداتقویت . [ ت َ وِ ی َ ] (ع مص ) تقویه . استواری و زورآوری و قوت و استحکام و پشتی و یاری و امداد و اعتماد و تسلی و دلاسایی . (ناظم الاطباء). نیرومند کردن . نیرو د
تقویت داریلغتنامه دهخداتقویت داری . [ ت َ وِ ی َ ] (حامص مرکب ) نیرومند داشتن . توانا و زورمند داشتن : نصرت این را به تربیت کاری فلک آنرا به تقویت داری . نظامی .رجوع به تقویت و دیگر ت
تقویبلغتنامه دهخداتقویب . [ ت َ ] (ع مص ) زمین کندن . || از بیخ برکندن . || نشان کردن بر زمین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تقویت کردنلغتنامه دهخداتقویت کردن . [ ت َ وِ ی َ ک َ دَ ] (مص مرکب )نیرو دادن . توانا کردن . قدرت دادن : خلقی به تعصب بر وی گرد آمدند و تقویت کردند. (گلستان ).گر تقویت کنی ز ملک بگذرد
تقویتلغتنامه دهخداتقویت . [ ت َ وِ ی َ ] (ع مص ) تقویه . استواری و زورآوری و قوت و استحکام و پشتی و یاری و امداد و اعتماد و تسلی و دلاسایی . (ناظم الاطباء). نیرومند کردن . نیرو د
تقویت داریلغتنامه دهخداتقویت داری . [ ت َ وِ ی َ ] (حامص مرکب ) نیرومند داشتن . توانا و زورمند داشتن : نصرت این را به تربیت کاری فلک آنرا به تقویت داری . نظامی .رجوع به تقویت و دیگر ت