تقونلغتنامه دهخداتقون . [ ت َ ق َوْ وُ ] (ع مص ) تعدی کردن به زبان . (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (از قطر المحیط) (ازتاج العروس ). || نیک ستودن کسی را. (منتهی الارب ) (از
تغونلغتنامه دهخداتغون . [ ت َ غ َوْ وُ ] (ع مص ) ستهیدن بر گناه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || پیش درآمدن و شجاعت نمودن در جنگ . (منتهی الارب )
جاشلغتنامه دهخداجاش . (اِخ ) صاحب منجم العمران آرد: ثابت گفت : نام شهری است و آن را در این شعر آورده : بتثلیث او نجران اوحیث تلتقی من البحر فی قیعان جاش مسائله .و ابوعلی نیز در
درگذشتنلغتنامه دهخدادرگذشتن . [ دَ گ ُ ذَ ت َ ] (مص مرکب ) گذشتن . به آن طرف گذشتن . عبور کردن . (ناظم الاطباء). رفتن . (یادداشت مرحوم دهخدا). افاتة. انمحاص . انهواء. تجاوز. تجوّز.