تقهقرلغتنامه دهخداتقهقر. [ ت َ ق َ ق ُ ] (ع مص ) از پی فراشدن . (زوزنی ).سپسایگی رفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). به قهقرا شدن . باز پس گشتن . (از اقرب الموارد).
لَا تَقْهَرْفرهنگ واژگان قرآنخوار و تحقير مكن (کلمه قهر به معناي غلبه کردن بر کسي است ، اما نه تنها غلبه کردن ، بلکه غلبه توأم با خوار کردن او ، و لذا قهر هم به معنی غلبه کردن می آید و هم ب
متقهقرلغتنامه دهخدامتقهقر. [ م ُ ت َ ق َ ق ِ ] (ع ص ) سپس پایگی رونده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سپسایگی رونده . (ناظم الاطباء). رجوع به تقهقر شود.
بازپس گردیدنلغتنامه دهخدابازپس گردیدن . [ پ َ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) برگشتن . بازگشتن . مراجعت کردن . تقهقر : و اما اهل ، مرا نه اهل است و نه مال ، بازپس گردید و از پیش عمر بیرون آمد. (
بازپس گشتنلغتنامه دهخدابازپس گشتن . [ پ َ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) عقب گشتن . برگشتن . بازگردیدن . مراجعت کردن . تقهقر : آن بخارم بهوا بر شده از بحر به بحربازپس گشته که باران شدنم نگذارند
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَم َ ] (اِخ ) ابن یحیی بن جابربن داود البلاذری ، مکنی به ابوالحسن و بعضی ابوبکر گفته اند. وی از مردم بغداداست و صولی نام او در ندماء متوکل علی اﷲ آورده