تقنینلغتنامه دهخداتقنین . [ ت َ ] (ع مص ) در تداول فارسی امروز، قانون گزاردن . وضع قانون کردن . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به ماده ٔ بعد و قانون شود.
تغنینلغتنامه دهخداتغنین . [ت َ ] (ع مص ) اَغَن گردانیدن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به اغن شود. || افزون شدن درخت . (از اقرب الموارد).
تقنینیلغتنامه دهخداتقنینی . [ ت َ ] (ص نسبی ) منسوب به تقنین . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به تقنین شود.
تقنینیهلغتنامه دهخداتقنینیه . [ ت َ نی نی ی َ / ی ِ ] (ص نسبی ) مؤنث تقنینی .- دوره ٔ تقنینیه :- قوه ٔ تقنینیه ؛ یکی از قوای سه گانه ٔ کشور که عامل تشکیل حکومت صحیح است . و آن ش
تقنینیهفرهنگ انتشارات معین(تَ یَّ) [ ع . تقنینیة ] (ص نسب .) مؤنث تقنینی . دورة تقنینیه ، مجالس تقنینیه . قوة تقنینیه : یکی از قوای سه گانة کشور که عامل تشکیل حکومت صحیح است و آن شامل مج
تانینگ وانگلغتنامه دهخداتانینگ وانگ . (اِخ ) یا «چوئن » پسر «فویون » خاقان یکی از طوایف ترک که در اوائل قرن هفتم میلادی میزیست و بکمک امپراتور چین به سلطنت رسید. رجوع به احوال واشعار ر
تبنینلغتنامه دهخداتبنین . [ ت َ ] (اِخ ) شهری است و از آن است ایوب تبنینی بن ابوبکربن خطلیا. (منتهی الارب ). شهری است در کوههای بنی عامر و مشرف بر شهر بانیاس بین دمشق و صور. (معج
تقنینیلغتنامه دهخداتقنینی . [ ت َ ] (ص نسبی ) منسوب به تقنین . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به تقنین شود.
تقنینیهلغتنامه دهخداتقنینیه . [ ت َ نی نی ی َ / ی ِ ] (ص نسبی ) مؤنث تقنینی .- دوره ٔ تقنینیه :- قوه ٔ تقنینیه ؛ یکی از قوای سه گانه ٔ کشور که عامل تشکیل حکومت صحیح است . و آن ش
تقنینیهفرهنگ انتشارات معین(تَ یَّ) [ ع . تقنینیة ] (ص نسب .) مؤنث تقنینی . دورة تقنینیه ، مجالس تقنینیه . قوة تقنینیه : یکی از قوای سه گانة کشور که عامل تشکیل حکومت صحیح است و آن شامل مج
قانونگذاریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات گذاری، تصویب، وضع قوانین، تقنین توشیح، انتشار لایحه، طرح مجلس شورای اسلامی قوۀمقننه، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت، مجلس خبرگان قانونگذار، عض
وضعلغتنامه دهخداوضع. [ وَ ] (ع مص ) موضع [ م َ ض ِ / م َ ض َ ] .موضوع . بنهادن . (تاج المصادر بیهقی ). نهادن چیزی رابر جای . (منتهی الارب ). بار نهادن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی