تقنینلغتنامه دهخداتقنین . [ ت َ ] (ع مص ) در تداول فارسی امروز، قانون گزاردن . وضع قانون کردن . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به ماده ٔ بعد و قانون شود.
تغنینلغتنامه دهخداتغنین . [ت َ ] (ع مص ) اَغَن گردانیدن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به اغن شود. || افزون شدن درخت . (از اقرب الموارد).
تقنینیهفرهنگ انتشارات معین(تَ یَّ) [ ع . تقنینیة ] (ص نسب .) مؤنث تقنینی . دورة تقنینیه ، مجالس تقنینیه . قوة تقنینیه : یکی از قوای سه گانة کشور که عامل تشکیل حکومت صحیح است و آن شامل مج
تقنینیلغتنامه دهخداتقنینی . [ ت َ ] (ص نسبی ) منسوب به تقنین . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به تقنین شود.
تقنینیهلغتنامه دهخداتقنینیه . [ ت َ نی نی ی َ / ی ِ ] (ص نسبی ) مؤنث تقنینی .- دوره ٔ تقنینیه :- قوه ٔ تقنینیه ؛ یکی از قوای سه گانه ٔ کشور که عامل تشکیل حکومت صحیح است . و آن ش
تنینفرهنگ انتشارات معین(تَ نِّ) [ ع . ] (اِ.) 1 - اژدها. 2 - ماهی . ج . تنانین . 3 - نام یکی از صورت های فلکی نیمکرة شمالی آسمان .
تنینفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ماهی.۲. مار بزرگ.۳. اژدها. تنین فلک: (نجوم)۱. از صورتهای فلکی نیمکرۀ شمالی به شکل اژدها که قسمتی از آن بین دباکبر و دباصغر قرار دارد؛ اژدهای فلک.۲. کهکشا
تقنینیلغتنامه دهخداتقنینی . [ ت َ ] (ص نسبی ) منسوب به تقنین . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به تقنین شود.
تقنینیهلغتنامه دهخداتقنینیه . [ ت َ نی نی ی َ / ی ِ ] (ص نسبی ) مؤنث تقنینی .- دوره ٔ تقنینیه :- قوه ٔ تقنینیه ؛ یکی از قوای سه گانه ٔ کشور که عامل تشکیل حکومت صحیح است . و آن ش
تقنینیهفرهنگ انتشارات معین(تَ یَّ) [ ع . تقنینیة ] (ص نسب .) مؤنث تقنینی . دورة تقنینیه ، مجالس تقنینیه . قوة تقنینیه : یکی از قوای سه گانة کشور که عامل تشکیل حکومت صحیح است و آن شامل مج
قانونگذاریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات گذاری، تصویب، وضع قوانین، تقنین توشیح، انتشار لایحه، طرح مجلس شورای اسلامی قوۀمقننه، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت، مجلس خبرگان قانونگذار، عض
وضعلغتنامه دهخداوضع. [ وَ ] (ع مص ) موضع [ م َ ض ِ / م َ ض َ ] .موضوع . بنهادن . (تاج المصادر بیهقی ). نهادن چیزی رابر جای . (منتهی الارب ). بار نهادن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی