تقمیطلغتنامه دهخداتقمیط. [ ت َ ] (ع مص ) هر دو دست و پای بندی را یکجای کرده بستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تحمیطلغتنامه دهخداتحمیط. [ ت َ ] (ع مص ) مائل کردن درختی بر انگور تا از آفتاب در پناه باشد. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). قرار دادن درختی بر انگور تاآفتاب بر آن نتابد. (اقرب
تسمیطلغتنامه دهخداتسمیط. [ ت َ ] (ع مص ) رها کردن قرض دار خود را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || بر فتراک آویختن چیزی را. (منتهی ال
تقطیطلغتنامه دهخداتقطیط. [ ت َ ] (ع مص ) دبه ساختن و تراشیدن آنرا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تقبیطلغتنامه دهخداتقبیط.[ ت َ ] (ع مص ) روی ترش و آژنگناک کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مقلوب تقطیب است یعنی آژنگ افکندن دو ابرو. (از اقرب الموارد). و رجوع به تقطیب شود.
تقحیطلغتنامه دهخداتقحیط. [ ت َ ] (ع مص ) گشن دادن خرمابن را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آبستن کردن زن را. (از اقرب الموارد).