تقلیلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت ریق، کم کردن، کسرکردن، کسر، تخفیف، حذف، تحدید آهستگی صرفهجویی، تلخیص، اختصار انقباض اصطکاک تفرق دفع
تغلیللغتنامه دهخداتغلیل . [ ت َ ] (ع مص ) بغالیه بیالودن . (زوزنی ). نیک غالیه بکار داشتن .(تاج المصادر بیهقی ). غالیه مالیدن بر موی کسی : غلله بالغالیة تغلیلا. (منتهی الارب ) (ن
بُنواژهسازیlemmatizationواژههای مصوب فرهنگستانتقلیل و سادهسازی صورتهای گوناگون صرفی یک واژه و گزینش یک صورت پایه برای اهداف فرهنگنگاشتی
تقلیل کردنلغتنامه دهخداتقلیل کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کم کردن . || کم خوردن و اندک خوردن غذا. (ناظم الاطباء).