تقلیللغتنامه دهخداتقلیل . [ ت َ ] (ع مص ) اندک کردن و به اندکی فانمودن . (تاج المصادر بیهقی ) (از زوزنی ). اندک کردن . (دهار). اندک گردانیدن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ).
تغلیللغتنامه دهخداتغلیل . [ ت َ ] (ع مص ) بغالیه بیالودن . (زوزنی ). نیک غالیه بکار داشتن .(تاج المصادر بیهقی ). غالیه مالیدن بر موی کسی : غلله بالغالیة تغلیلا. (منتهی الارب ) (ن
تقلیل کردنلغتنامه دهخداتقلیل کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کم کردن . || کم خوردن و اندک خوردن غذا. (ناظم الاطباء).
تقلیل یافتنلغتنامه دهخداتقلیل یافتن . [ ت َ ت َ ] (مص مرکب ) کاسته گردیدن . کم شدن . کاهش یافتن . رجوع به تقلیل و دیگر ترکیبهای آن شود.
تقلیل دادنلغتنامه دهخداتقلیل دادن . [ ت َ دَ ] (مص مرکب ) کاستن . کم کردن . مختصر کردن . رجوع به تقلیل و دیگر ترکیبهای آن شود.
تقلیل کردنلغتنامه دهخداتقلیل کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کم کردن . || کم خوردن و اندک خوردن غذا. (ناظم الاطباء).
تقلیل یافتنلغتنامه دهخداتقلیل یافتن . [ ت َ ت َ ] (مص مرکب ) کاسته گردیدن . کم شدن . کاهش یافتن . رجوع به تقلیل و دیگر ترکیبهای آن شود.
تقلیل دادنلغتنامه دهخداتقلیل دادن . [ ت َ دَ ] (مص مرکب ) کاستن . کم کردن . مختصر کردن . رجوع به تقلیل و دیگر ترکیبهای آن شود.