تقصیلغتنامه دهخداتقصی . [ ت َ ق َص ْ صی ] (ع مص ) به نهایت رسیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (اقرب الموارد). || به غایت رسیدن در بحث مسئله ای و استقصا کردن در آن
تقصیرفرهنگ مترادف و متضاد۱. اثم، بزه، جرم، حرج، خبط، خطا، خطیئه، ذنب، گناه، معصیت، وبال ۲. قصور، کوتاهی ۳. عیب ۴. کوتاه کردن، ۵. سستی ورزیدن، کوتاهی کردن، قصور ورزیدن ۶. خطا کردن