تقسیطلغتنامه دهخداتقسیط. [ ت َ ] (ع مص ) کم کردن نفقه بر عیال . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بخل نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء)
تقسیمفرهنگ مترادف و متضاد۱. انشعاب، پخش، توزیع ۲. بخش، تسهیم، قسمت ۳. تجزیه ۴. بخش کردن ≠ ضرب کردن ۵. قسمت کردن، توزیع کردن
قسطیفرهنگ انتشارات معین(قِ) [ ع - فا. ] (ص نسب .) منسوب به قسط ، چیزی که پول خرید آن به صورت قسط پرداخت می شود، تقسیط .
قسطلغتنامه دهخداقسط. [ ق ِ ] (ع اِ) عدل و داد. || بهره از هر چیزی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). حصه و نصیب . (اقرب الموارد). || پیمانه که نیمه ٔ صاع باشد. (منتهی الارب ). مک
حاللغتنامه دهخداحال . (ع اِ) کیفیت . چگونگی . وضع. هیأت . گونه . شکل . جهت . بث ّ. دُبّة. دُب ّ. حالت . طبق . هِبّة. اهجورة. اهجیراء. اِهجیری . هجیر. هجّیرة. هجّیری ̍. طِب ْء.