طقسلغتنامه دهخداطقس . [ طَ] (معرب ، اِ) طریقه ، و بر طریقه ٔ دینی غلبه یافته است . (از اقرب الموارد). و رجوع به دزی ج 2 ص 49 شود.
طقسدیکشنری عربی به فارسیهوا , تغيير فصل , اب و هوا , باد دادن , در معرض هوا گذاشتن , تحمل يابرگزارکردن
تقسیمفرهنگ مترادف و متضاد۱. انشعاب، پخش، توزیع ۲. بخش، تسهیم، قسمت ۳. تجزیه ۴. بخش کردن ≠ ضرب کردن ۵. قسمت کردن، توزیع کردن
partookدیکشنری انگلیسی به فارسیتقسیم کرد، شریک شدن، شرکت کردن، سهیم بودن در، سهم بردن، بهره داشتن، قسمت بردن