تقریظفرهنگ مترادف و متضاد۱. تحسین، تمجید، ثنا، ستایش، مدح ≠ تنقید ۲. ستودن، تمجید کردن، ستایش کردن، مدح کردن ≠ نکوهیدن، نکوهش کردن
تقریظفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] (مص م .) 1 - ستودن . 2 - مطلبی را در تجمید کتاب یا نوشته ای نوشتن .
تقریضفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. بریدن؛ قطع کردن.۲. شعر گفتن در مدح یا ذم کسی.۳. مدح یا ذم کسی گفتن.
تقریضفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] (مص م .) 1 - بریدن ، قطع کردن . 2 - شعر گفتن . 3 - مدح کردن . 4 - ذم گفتن (اضداد).
تغریزلغتنامه دهخداتغریز. [ ت َ ] (ع مص ) ترک دادن و دوشیدن ناقه را یا آب سرد پاشیدن بر پستانش تا شیر منقطع گردد یا یک نوبت میان دو نوبت دوشیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم ا
تقریباًلغتنامه دهخداتقریباً. [ ت َ ب َن ْ ](ع ق ) ضد تحقیقاً. بطور حدس و تخمین و بطور قیاس و نزدیک به آن . (ناظم الاطباء). نزدیک . به نزدیک . در حدود. کمابیش . بیش و کم . (یادداشت
تقریراًلغتنامه دهخداتقریراً. [ ت َ رَن ْ ] (ع ق ) لفظاً و قولاً.(ناظم الاطباء). بشرح به بیان . رجوع به تقریر شود.
تقریبا نصف غذا (/ غذایم / غذاهه (= معرفه)) را خورده بودم.گویش اصفهانی تکیه ای: taqriban nesf-e qazâɂe-m bexardabo. طاری: taqriban nesm-e qezâ-m bexârdabo. طامه ای: taqriban nesf-e qozâm-om boxârdebo. طرقی: taqriban nesv-e qözâm-om