تقریب زدن 1approximate 1واژههای مصوب فرهنگستانبه دست آوردن نتیجهای که دقیق نیست، ولی برای منظور معینی به اندازۀ کافی به نتیجۀ درست نزدیک است
تقریب زدن 2approximation 2واژههای مصوب فرهنگستانشیوهای برای به دست آوردن نتیجهای که دقیق نیست، ولی برای منظور معینی به اندازۀ کافی به نتیجۀ درست نزدیک است
تقریبفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نزدیک کردن؛ نزدیک گردانیدن.۲. نزدیک بودن.۳. [قدیمی] نوعی دویدن اسب؛ چهارنعل.
تقریبفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] (مص م .) 1 - نزدیک کردن . 2 - چهار نعل تاختن اسب . 3 - قربانی کردن .
تقریبapproximation 1واژههای مصوب فرهنگستاننتیجهای که دقیق نیست، ولی برای منظور معینی به اندازۀ کافی به نتیجۀ درست نزدیک است
تصحیح پیوستگیcontinuity correctionواژههای مصوب فرهنگستانجملهای تصحیحی برای تقریب زدن توزیع یک متغیر تصادفی گسسته با یک متغیر تصادفی پیوسته