تقریبلغتنامه دهخداتقریب . [ ت َ] (ع مص ) نزدیک کردن . (تاج المصادر بیهقی ). نزدیک گردانیدن . (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (آنندراج )
تقریبفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نزدیک کردن؛ نزدیک گردانیدن.۲. نزدیک بودن.۳. [قدیمی] نوعی دویدن اسب؛ چهارنعل.
تقریبفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] (مص م .) 1 - نزدیک کردن . 2 - چهار نعل تاختن اسب . 3 - قربانی کردن .
تقریبapproximation 1واژههای مصوب فرهنگستاننتیجهای که دقیق نیست، ولی برای منظور معینی به اندازۀ کافی به نتیجۀ درست نزدیک است
تغریبلغتنامه دهخداتغریب . [ ت َ ] (ع مص ) دور درشدن به سفر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). امعان در زمین . (از اقرب الموارد). || پنهان و غایب گشتن . (منتهی الار
تقریب آکوستیکیacoustic approximationواژههای مصوب فرهنگستانتقریبی که در آن به جای معادلات آبپویاییشناختی/ هیدرودینامیکی غیرخطی گاز از معادلۀ خطی انتشار موج صوتی استفاده میشود
تقریب بازopen approximationواژههای مصوب فرهنگستانتنگ شدن فضای میان اندامهای تولید بهاندازهای که با عبور هوا سایش ایجاد نشود
تقریب بستهclose approximationواژههای مصوب فرهنگستانتنگ شدن فضای میان اندامهای تولید بهاندازهای که با عبور هوا سایش ایجاد میشود
تقریب تختالیslab approximationواژههای مصوب فرهنگستاندر لایۀ آمیخته، تقریبی برای ساده کردن با توجه به تکانۀ افقی
تقریب تکانۀ زمینگَردgeostrophic momentum approximationواژههای مصوب فرهنگستانتقریب انتخابی تکانۀ واقعی با تکانۀ زمینگَردِ متناظر آن