تقربفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت رب، نزدیک شدن بهدیگری، تمایل، حرکت بهطرف چیزی، نزدیکی، تماس، میل دسترسی، وصول، حصول، وصال نزدیکی بهموضوع، رویکرد، رهیافت، برخورد، فتح باب، درجریا
تقربفرهنگ انتشارات معین(تَ قَ رُّ) [ ع . ] (مص ل .) 1 - نزدیک شدن . 2 - خویشاوند شدن . 3 - نزد کسی شأن و مرتبه داشتن .
تغربلغتنامه دهخداتغرب . [ ت َ غ َرْ رُ ] (ع مص ) از سوی غرب آمدن . || دوری گزیدن . و دور رفتن و جدا شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || به غربت
تقرب آغازینinitial approach, initial 2واژههای مصوب فرهنگستانخط مستقیم پرواز پیش از ورود به دور شدآمد
تقرب چشمیvisual approachواژههای مصوب فرهنگستانتقرب در وضعیت پرواز با دستگاه که ادامۀ آن با دیدن زمین بهصورت پرواز با دید تداوم مییابد
تقرب دقیقprecision approachواژههای مصوب فرهنگستانتقربی که در آن اطلاعات مربوط به بُرد و سمت و زاویۀ سُرش در اختیار خلبان قرار میگیرد
تقرب ناتمامmissed approachواژههای مصوب فرهنگستانتقربی که به هر دلیل، نظیر کم بودن دید یا سرعت زیاد هواگَرد یا اشغال بودن باند، به فرود هواگَرد منجر نشود
تقرب جستنلغتنامه دهخداتقرب جستن . [ ت َ ق َرْ رُ ج ُ ت َ ] (مص مرکب ) تقرب یافتن . تقرب حاصل کردن . رجوع به تقرب و دیگر ترکیبهای آن شود.
تقرب چشمیvisual approachواژههای مصوب فرهنگستانتقرب در وضعیت پرواز با دستگاه که ادامۀ آن با دیدن زمین بهصورت پرواز با دید تداوم مییابد
تقرب جستنلغتنامه دهخداتقرب جستن . [ ت َ ق َرْ رُ ج ُ ت َ ] (مص مرکب ) تقرب یافتن . تقرب حاصل کردن . رجوع به تقرب و دیگر ترکیبهای آن شود.
تقرب حاصل کردنلغتنامه دهخداتقرب حاصل کردن . [ ت َ ق َرْ رُ ص ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بکسی نزدیکی و محرمیت حاصل کردن . (ناظم الاطباء). تقرب یافتن . رجوع به تقرب یافتن و تقرب و دیگر ترکیبهای
تقرب داشتنلغتنامه دهخداتقرب داشتن . [ ت َ ق َ ر رُ ت َ ] (مص مرکب ) محرم بودن . (ناظم الاطباء). نزدیکی داشتن . قرابت : هرچند آن بر هوای پادشاهی بزرگ کردندو تقربی داشتند بزرگ . (تاریخ