تقدیملغتنامه دهخداتقدیم . [ ت َ ] (ع مص ) در پیش شدن و فرمودن . (تاج المصادر بیهقی ). در پیش شدن . (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (آنندراج ). پیش درآمدن ، منه قوله ت
تقدیمفرهنگ مترادف و متضاد۱. اهدا، پیشکش، تسلیم، نثار ۲. اهدا کردن، پیشکش کردن، هدیه دادن ۳. پیش انداختن ۴. پیش فرستادن ۵. نزدیکبودن ۶. مقدم داشتن
تقدیم افتادنلغتنامه دهخداتقدیم افتادن . [ ت َ اُ دَ ] (مص مرکب ) در پیش ذکر کردن . مقدم شدن . پیش داشتن : و چون عزیمت در اینکار پیوست آنچه ممکن شد برای تفهیم متعلم در شرح و بسط تقدیم اف
تقدیم داشتنلغتنامه دهخداتقدیم داشتن . [ ت َ ت َ ] (مص مرکب ) پیش داشتن . عرضه داشتن : او چند سال در ایالت آن بقعه آثار حمیده و مساعی پسندیده تقدیم داشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران
تقدیم فرمودنلغتنامه دهخداتقدیم فرمودن . [ ت َ ف َ دَ ] (مص مرکب ) پیش انداختن . مقدم داشتن . پیش داشتن کسی بر دیگری : از حقوق رعیت بر پادشاه آن است که ... بهوا در مراتب ، تقدیم و تأخیر
تقدیم کردنلغتنامه دهخداتقدیم کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مقدم داشتن . برتر داشتن . پیش کردن . پیشی دادن : ننماید به جهان هیچ هنر تا نکنددر دل خویش بر آن همت مردان تقدیم . ابوحنیف
تقدیم یافتنلغتنامه دهخداتقدیم یافتن . [ ت َ ت َ ] (مص مرکب ) پیشی یافتن . مقدم شدن . برتری یافتن . پیشی و برتری : هم کریمی کنی کز بهر کرم یافته ای بر بزرگان و کریمان وشریفان تقدیم . فر
تقدیم افتادنلغتنامه دهخداتقدیم افتادن . [ ت َ اُ دَ ] (مص مرکب ) در پیش ذکر کردن . مقدم شدن . پیش داشتن : و چون عزیمت در اینکار پیوست آنچه ممکن شد برای تفهیم متعلم در شرح و بسط تقدیم اف
تقدیم داشتنلغتنامه دهخداتقدیم داشتن . [ ت َ ت َ ] (مص مرکب ) پیش داشتن . عرضه داشتن : او چند سال در ایالت آن بقعه آثار حمیده و مساعی پسندیده تقدیم داشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران
تقدیم فرمودنلغتنامه دهخداتقدیم فرمودن . [ ت َ ف َ دَ ] (مص مرکب ) پیش انداختن . مقدم داشتن . پیش داشتن کسی بر دیگری : از حقوق رعیت بر پادشاه آن است که ... بهوا در مراتب ، تقدیم و تأخیر
تقدیم کردنلغتنامه دهخداتقدیم کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مقدم داشتن . برتر داشتن . پیش کردن . پیشی دادن : ننماید به جهان هیچ هنر تا نکنددر دل خویش بر آن همت مردان تقدیم . ابوحنیف
تقدیم یافتنلغتنامه دهخداتقدیم یافتن . [ ت َ ت َ ] (مص مرکب ) پیشی یافتن . مقدم شدن . برتری یافتن . پیشی و برتری : هم کریمی کنی کز بهر کرم یافته ای بر بزرگان و کریمان وشریفان تقدیم . فر