تقدیسلغتنامه دهخداتقدیس . [ ت َ ] (ع مص ) پاک کردن . (زوزنی ) (دهار). تطهیر. (تعریفات جرجانی ). پاکیزه کردن . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پاک کردن خد
تقدیسفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پاک و منزه کردن.۲. به پاکی و پاکیزگی منسوب کردن.۳. به پاکی ستودن.
تقدیس کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مذهب کردن، تطهیر کردن، (ازگناه) پاک کردن، پاک کردن گرامیداشتن، تجلیل کردن
تقدیسیلغتنامه دهخداتقدیسی . [ ت َ ] (ص نسبی ) منسوب به تقدیس . پاک و منزه . پاکیزه و مطهر : جبرئیل آمد روح همه تقدیسی کردم آبستن چون مریم بر عیسی . منوچهری .رجوع به تقدیس شود.
تقدیسیلغتنامه دهخداتقدیسی . [ ت َ ] (ص نسبی ) منسوب به تقدیس . پاک و منزه . پاکیزه و مطهر : جبرئیل آمد روح همه تقدیسی کردم آبستن چون مریم بر عیسی . منوچهری .رجوع به تقدیس شود.