تقدمفرهنگ مترادف و متضاد۱. اولویت، برتری، پیشدستی، پیشی، ترجیح، رجحان، سبق، مزیت ≠ تاخر ۲. پیش افتادن، پیش بودن، پیش رفتن، جلو رفتن، پیشی جستن، پیشی گرفتن
تقدمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم قدم، پیشی، سبقت، جلوبودن ازدیگران، تقدم درترتیب، پیشدستی سِبَق، [تقدم زمانی] ◄ تقدم [در زمان]، گذشته جلو، جلودار، طلایه، پیشقراول، پیشاهنگ، اول صف،
مقایسۀ توالیهاsequence comparisonواژههای مصوب فرهنگستانروشی برای تعیین تقدم و تأخر نسبی ازطریق مقایسۀ شباهتهای میان دستساختهها یا پدیدارهای تازهطبقهبندیشده ازیکسو و توالی زمانی تثبیتشدۀ مواد مشابه از سوی دیگ
transpositionsدیکشنری انگلیسی به فارسیانتقالها، تقدم و تاخر، ترانهش، پس و پیش سازی، پس و پیشی، فراگذاری، جابجا شدگی
transpositionدیکشنری انگلیسی به فارسیانتقال، تقدم و تاخر، ترانهش، پس و پیش سازی، پس و پیشی، فراگذاری، جابجا شدگی