تقبیحفرهنگ مترادف و متضاد۱. بدگویی، زشتشماری، سرزنش، شماتت، ملامت ≠ تحسین ۲. رد، بدگفتن، ۳. زشت داشتن، زشت شمردن ≠ نیکوشمردن
تقبیحفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات مذمت، هجو، گِله، شِکوه، گلایه، نارضایتی، عدم تصویب، عدم رضایت، بهانهگیری، بدگویی ردّ، مردود کردن، نفرین ناله، نالهو نفرین، گله و دشنام افترا، گ
تقبیحفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. زشت کردن.۲. زشت شمردن.۳. قبح و زشتی کار کسی را نمایاندن و بد گفتن از آن.
تقبیح کردنلغتنامه دهخداتقبیح کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) زشت کردن و زشت شمردن کار کسی را. قبیح گردانیدن : شبهت نکرد که دشمنی تقبیح صورت کرده است . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران