تقبللغتنامه دهخداتقبل . [ ت َ ق َب ْ ب ُ ] (ع مص ) پذیرفتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (آنندراج ). پذیرفتن و قبول کردن . (غیاث اللغات ). و
تقبلفرهنگ مترادف و متضاد۱. پذرفتاری، پذیرش، تعهد، تکفل، ضمان، ضمانت، قبول، کفالت، گردنگیری ۲. پذیرفتن ۳. بهعهده گرفتن، قبول کردن
تقبل کردنلغتنامه دهخداتقبل کردن . [ ت َ ق َب ْ ب ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پذیرفتن و اجابت نمودن . (ناظم الاطباء). بعهده گرفتن . بگردن گرفتن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). تقبل نمودن : بر
تقبل نمودنلغتنامه دهخداتقبل نمودن . [ ت َ ق َب ْ ب ُ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) اجابت نمودن درخواست و مستدعیات . (از ناظم الاطباء). تقبل کردن .
تقبل کردنلغتنامه دهخداتقبل کردن . [ ت َ ق َب ْ ب ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پذیرفتن و اجابت نمودن . (ناظم الاطباء). بعهده گرفتن . بگردن گرفتن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). تقبل نمودن : بر
تقبل نمودنلغتنامه دهخداتقبل نمودن . [ ت َ ق َب ْ ب ُ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) اجابت نمودن درخواست و مستدعیات . (از ناظم الاطباء). تقبل کردن .
میداندهیenablingواژههای مصوب فرهنگستانتقبل مسئولیتهای معتادان بهنحویکه به ادامه و تشدید اعتیاد آنها منجر شود
تقبلاتلغتنامه دهخداتقبلات . [ ت َ ق َب ْ ب ُ ] (ع اِ) در فارسی امروزی تقبل ها و پذیرفتاریها و اجابتها. (از ناظم الاطباء).
تقبل کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی کردن، متحمل شدن، تقبلپرداخت کردن، سهیم شدن بودجهگذاشتن، خرج داشتن