تغابیلغتنامه دهخداتغابی . [ ت َ ] (ع مص ) غفلت ورزیدن . (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). تغافل . (اقرب الموارد).
تابیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. درخشیدن، رخشیدن، روشن شدن ۲. حرارت یافتن، گرم شدن ۳. گداختن، گرم کردن ۴. تاب آوردن، بردباری کردن، تحمل کردن، طاقت آوردن ≠ برنتافتن ۵. به هم پیچاندن، پیچ دادن
تابیدهفرهنگ مترادف و متضاد۱. مفتول ۲. تافته، تفته، سرخ شده، گداخته ۳. تاب داده، پیچیده ۴. تاب برداشته، کج
تدابیرفرهنگ مترادف و متضاد۱. پایاننگریها، تدبیرها، چارهاندیشیها، درایتها ۲. رایزنیها، شورها، عاقبتاندیشیها، مشورتها
تابیدنلغتنامه دهخداتابیدن . [ دَ ] (مص ) تاب و طاقت آوردن . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). طاقت آوردن . (شرفنامه ٔ منیری ). تحمل کردن . متحمل شدن تاب و تحمل داشتن . از عهده برآم
راهبُرد صحنهtheatre strategyواژههای مصوب فرهنگستانتدابیر و راهکارهای هدایتشده در جهت تأمین اهداف و سیاستها و راهبرد ملی و چندملیتی ازطریق کاربرد همزمان و یکپارچۀ نیروهای نظامی و سایر ابزارهای قدرت ملی