تقفرهنگ انتشارات معین(تَ یا تِ قّ) (ص .) صدایی که از شکستن چیزی یا برخورد دو جسم سخت یا افتادن جسمی به وجود می آید. ؛ ~و لق الف - نیمه تعطیل . ب - زهوار دررفته ، فرسوده . ؛ ~ ِ ~چ
طغلغتنامه دهخداطغ. [ طَ ] (اِخ ) نام یکی از قبایل قوم قبچاق بوده است . رجوع به نخبةالدهر دمشقی ص 264 شود.
طغلغتنامه دهخداطغ. [ طَغ غ ] (ع اِ) گاو نر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). طُغیا. (منتهی الارب ). به عربی اسم ثور است . (فهرست مخزن الادویه ).
طقلغتنامه دهخداطق . [ طِ ] (ع اِ صوت ) آواز جَستن غوک در آب از کرانه ٔ نهر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). آواز وزغ که بر کنار جوی کند. (منتخب اللغات ).
طقلغتنامه دهخداطق . [طَ ] (ع اِ صوت ) حکایت آواز سنگریزه . (منتهی الارب ).آواز سنگ . (منتخب اللغات ). اسم صوت ، آواز خوردن چیزسخت بر چیز دیگر. آواز با هم زدن دو چیز. (غیاث ).
تق تقلغتنامه دهخداتق تق . [ ت ِ ت ِ ] (اِصوت ) آواز نرم و پیاپی خوردن تخته به تخته یا چیز دیگر به تخته و مانند آن . آواز نرم چکش در خانه ، یا کوفتن در، با سر انگشت . (یادداشت بخط
تق و لقلغتنامه دهخداتق و لق . [ ت َق ْ ق ُ ل َ ] (ص مرکب ، از اتباع ) در تداول عامه ، کاسد. بی مشتری . بی رونق : بازاری تق و لق ؛ بازاری کاسد. دکانی تق و لق ؛ دکانی بی کالا و مشتری
تق قزبالالغتنامه دهخداتق قزبالا. [ ت ُ ق ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان میان جام در بخش تربت جام شهرستان مشهد است که 207 تن سکنه دارد و ده کوچکی بنام تق قز با 17 تن سکنه در جوار این روستا