تفکیهلغتنامه دهخداتفکیه . [ ت َ ] (ع مص ) خوش منشی نمودن با کسی به سخن شیرین و لطیف .(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || میوه آوردن جهت قوم . (منتهی الارب ) (ناظم
تکیه ٔ کلاملغتنامه دهخداتکیه ٔ کلام . [ ت َ ی ِ ی ِ ک َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کلمه ای که در تکلم داخل کنند بدون آنکه دارای معنی باشد. (ناظم الاطباء). حرف بارگیر. (مجموعه ٔ مترادفا
تَفَکَّهُونَفرهنگ واژگان قرآناز تأسف و شگفت زدگي به گفتگو با يکديگر مي پرداختيد(از فکاهت به معناي گفتگوي چند نفر دوست و مانوس با هم مي باشد )
تزکیهفرهنگ مترادف و متضاد۱. اصلاح، پاکسازی، تربیت، تصفیه نفس، تطهیر، تهذیب، خلوص ۲. پاکیزه کردن، پاکیزه گردانیدن ۳. زکات دادن
تکیه ٔ کلاملغتنامه دهخداتکیه ٔ کلام . [ ت َ ی ِ ی ِ ک َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کلمه ای که در تکلم داخل کنند بدون آنکه دارای معنی باشد. (ناظم الاطباء). حرف بارگیر. (مجموعه ٔ مترادفا
leaningدیکشنری انگلیسی به فارسیتکیه دادن، طبع، تمایل، علاقه شدید به چیزی، تمایلات، میل، انحراف، کجی، متکی