تفلیسلغتنامه دهخداتفلیس . [ ت َ ] (ع مص ) مفلس خواندن . (زوزنی ). به افلاس منسوب کردن و حکم نمودن قاضی بر افلاس کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تفلیسلغتنامه دهخداتفلیس . [ ت َ / ت ِ ] (اِخ ) عامه بکسرخوانند ولی به فتح است . نام شهری است که آب دریای ارس از کنار آن میگذرد و آن دو سور دارد و آب حمامهای آن گرم می برآید بدون
تفلیصلغتنامه دهخداتفلیص . [ ت َ ] (ع مص ) رهانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تفلص . انفلاص . تملص . تخلیص . (از اقرب الموارد).
تفلیسیلغتنامه دهخداتفلیسی . [ ت َ ] (اِخ ) مبارک بن محمدبن علی موسوی که پس از سال 644 هَ . ق . درگذشت . سبکی در طبقات شافعیة از تصنیفات او یاد میکند ولی اسم کتاب را نمی برد. (از ا
تفلیسیلغتنامه دهخداتفلیسی . [ ت َ ](اِخ ) عیسی الرفی از پزشکان مشهور بود و در دانش پزشکی و مداوای بیماران هنرنمایی های بدیع از او دیده شدو در خدمت سیف الدولةبن حمدان بود و از جمله
تفلیسیلغتنامه دهخداتفلیسی . [ ت َ ](ص نسبی ) منسوب است به تفلیس آخرین شهر آذربایجان . جمعی از دانشمندان و محدثان از این مکان بظهور رسیده اند. (سمعانی ). رجوع به تفلیس و تفلیسی (اِ
تفلیسیلغتنامه دهخداتفلیسی . [ ت َ ](ص نسبی ) منسوب است به تفلیس آخرین شهر آذربایجان . جمعی از دانشمندان و محدثان از این مکان بظهور رسیده اند. (سمعانی ). رجوع به تفلیس و تفلیسی (اِ
تفلیسیلغتنامه دهخداتفلیسی . [ ت َ ] (اِخ ) مبارک بن محمدبن علی موسوی که پس از سال 644 هَ . ق . درگذشت . سبکی در طبقات شافعیة از تصنیفات او یاد میکند ولی اسم کتاب را نمی برد. (از ا
تفلیسیلغتنامه دهخداتفلیسی . [ ت َ ](اِخ ) عیسی الرفی از پزشکان مشهور بود و در دانش پزشکی و مداوای بیماران هنرنمایی های بدیع از او دیده شدو در خدمت سیف الدولةبن حمدان بود و از جمله