تفعیللغتنامه دهخداتفعیل . [ ت َ ] (ع مص ) یکی از اوزان ابواب ثلاثی مزیدفیه و این باب بیشتر برای تعدیه ٔ فعل آید. و رجوع به نشوء اللغة ص 15 شود.
تفئیللغتنامه دهخداتفئیل . [ ت َ ] (ع مص ) فال گیرانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تفصیلفرهنگ مترادف و متضاد۱. اطناب، بسط، تشریح، تطویل، توضیح، شرح، شرحوبسط ≠ ایجاز، اجمال ۲. شرح، گزارش ۳. شرح دادن، بسطدادن ۴. فصلفصل کردن، جدا کردن
تامیلافرهنگ نامها(تلفظ: tāmilā) (عربی) (مصدر باب تفعیل) از روی امیدواری ، امیدوارانه ؛ در برخی منابع به معنی بخشنده .
مبیهیلغتنامه دهخدامبیهی . [ م ُ ب َ ] (ع ص ) پیداکننده ٔ قوت باه و تشدید ها و بدون یای تحتانی غلط است ... بدانکه مبیهی منسوب است به مبیه که صیغه ٔ اسم فاعل است بر وزن مصور از باب
متضعفلغتنامه دهخدامتضعف . [ م ُ ت َ ض َع ْ ع ِ ] (ع ص ) بسیار ضعیف شونده ، چرا که باب تفعیل برای مبالغه نیز می آید یا برای صیرورت . (آنندراج ) (غیاث ). حقیر و بی نام و نشان و ذلی
محیلغتنامه دهخدامحی . [ م ُ ح َی ی ](ع ص ) زنده کننده (این در اصل محیی بوده است ضمه بر یاء دشوار بود انداختند به اجتماع ساکنین یاء حذف شدمحی ماند در این صورت از باب تفعیل است )
بلعت کردنلغتنامه دهخدابلعت کردن . [ ب َل ْ ل َت ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بلعت ُ، صیغه ٔ متکلم وحده ٔ فعل ماضی از مصدر ثلاثی مزید باب تفعیل است به معنی «بلعیدم من »، و در مورد مال مردم خ