تفضلاتلغتنامه دهخداتفضلات . [ ت َ ف َض ْ ض ُ ] (ع اِ) در فارسی امروزی نعمتها و نیکوئیها و عنایتها و بخشش ها و ملاطفت ها. (ناظم الاطباء).- تفضلات الهی ؛ نعمت های الهی و الطاف خداو
تفألاًلغتنامه دهخداتفألاً. [ ت َ ف َءْ ءُ لَن ْ ] (ع ق ) بطور شگون و بطور فال نیک . (ناظم الاطباء).
تفضلفرهنگ مترادف و متضاد۱. عنایت، فیض، لطف، مرحمت ۲. برتری، تفوق، رجحان، فزونی، مزیت ۳. لطف، مهربانی، نیکی ۴. نیکی کردن، مهربانی کردن، عنایت کردن، لطف کردن
تفضلاتلغتنامه دهخداتفضلات . [ ت َ ف َض ْ ض ُ ] (ع اِ) در فارسی امروزی نعمتها و نیکوئیها و عنایتها و بخشش ها و ملاطفت ها. (ناظم الاطباء).- تفضلات الهی ؛ نعمت های الهی و الطاف خداو
اًلغتنامه دهخدااً.[ -ََن ْ ] (ع پسوند) علامت نصب در زبان عرب . تا: ابداً؛ تا ابد. || از: اصلاً؛ از اصل . || علی الَ : غفلتاً؛ علی الغفله . || از روی : ارفاقاً؛ از روی ارفاق .
تفألاًلغتنامه دهخداتفألاً. [ ت َ ف َءْ ءُ لَن ْ ] (ع ق ) بطور شگون و بطور فال نیک . (ناظم الاطباء).
تضلاللغتنامه دهخداتضلال . [ ت َ ] (ع مص ) منسوب کردن کسی را به ضلالت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). || بگمراهی درانداختن کسی را. || راه نیافتن بمکان شتر عقال ک
تفضل داشتنلغتنامه دهخداتفضل داشتن . [ ت َ ف َض ْ ض ُ ت َ ] (مص مرکب ) فزونی داشتن . (ناظم الاطباء). || نیکویی داشتن . لطف و احسان و خاطرنوازی داشتن در حق کسی : منت پذیر او نه منم در ز