تفصیللغتنامه دهخداتفصیل . [ ت َ ] (ع مص ) جدا کردن . (تاج المصادر بیهقی ). جداجدا کردن از یکدیگر. (زوزنی ). جدا نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || پاره پاره کرد
تفصیلفرهنگ مترادف و متضاد۱. اطناب، بسط، تشریح، تطویل، توضیح، شرح، شرحوبسط ≠ ایجاز، اجمال ۲. شرح، گزارش ۳. شرح دادن، بسطدادن ۴. فصلفصل کردن، جدا کردن
تفسیللغتنامه دهخداتفسیل . [ ت َ ] (ع مص ) فَسِل خواندن . (زوزنی ). نبهره خواندن و رذل شمردن . || ناروان ساختن متاع و درهمها. (از اقرب الموارد).
تفصيلدیکشنری عربی به فارسیجزء , تفصيل , جزءيات , تفاصيل , اقلا م ريز , حساب ريز , شرح دادن , بتفصيل گفتن , بکار ويژه اي گماردن , ماموريت دادن , رموز فني , اصطلا حات فني , نکته فني
تفصیل کردنلغتنامه دهخداتفصیل کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سیاهه کردن . نوشتن . بقلم درآوردن : به اختیار بقلعه ٔ غزنه رفت و به حبس رضا داد و اسباب تجمل تفصیل کرد و به سلطان فرستاد.
تفصیل نامهلغتنامه دهخداتفصیل نامه . [ ت َ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) یادداشت نامه و اعلان نامه . (ناظم الاطباء).
تفصیل وارلغتنامه دهخداتفصیل وار. [ ت َ ] (ق مرکب )به تفصیل مشروحاً. مفصلا و با دقت . (ناظم الاطباء).
تفصیل دادنفرهنگ مترادف و متضادشرح دادن، بسط دادن، شرحوبسط دادن، جزئیات ذکر کردن ≠ مجمل گفتن، کوتاه کردن
تفصیلانهلغتنامه دهخداتفصیلانه . [ ت َ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) علی التفصیل و مشروحاً و با شرح و بیان . (ناظم الاطباء).
تفصیل کردنلغتنامه دهخداتفصیل کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سیاهه کردن . نوشتن . بقلم درآوردن : به اختیار بقلعه ٔ غزنه رفت و به حبس رضا داد و اسباب تجمل تفصیل کرد و به سلطان فرستاد.
تفصیل نامهلغتنامه دهخداتفصیل نامه . [ ت َ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) یادداشت نامه و اعلان نامه . (ناظم الاطباء).
تفصیل وارلغتنامه دهخداتفصیل وار. [ ت َ ] (ق مرکب )به تفصیل مشروحاً. مفصلا و با دقت . (ناظم الاطباء).
تفصیلانهلغتنامه دهخداتفصیلانه . [ ت َ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) علی التفصیل و مشروحاً و با شرح و بیان . (ناظم الاطباء).