تفسیقلغتنامه دهخداتفسیق . [ ت َ ] (ع مص ) فاسق خواندن . (تاج المصادر بیهقی ). به فسق نسبت کردن کسی را. (از اقرب الموارد). || ناراست گردانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الا
تبسیقلغتنامه دهخداتبسیق . [ ت َ ] (ع مص ) منت نهادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): بسقه ُ؛ طوّله ُ، تقول : لاتُبسق علینا؛ ای لاتطوّل . (اقرب الموارد).
تفریقانهلغتنامه دهخداتفریقانه . [ ت َ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) جداگانه و متفرقانه . (ناظم الاطباء).
تفتیقلغتنامه دهخداتفتیق . [ ت َ ] (ع مص ) شکافتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پاره کردن و شکافتن . (آنندراج ) : جهد فرعونی چو
تفسیالغتنامه دهخداتفسیا. [ ت َ ] (معرب ، اِ) صمغ سداب دشتی است . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). به یونانی صمغ سداب کوهی است . و بعضی گویند صمغ سداب صحرایی . (برهان ). تاپسیا که صمغ سداب
تفریق کردنلغتنامه دهخداتفریق کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) جدا کردن عدد و عدد کوچکتر را از عدد بزرگتر بیرون نمودن . (ناظم الاطباء). کاهش عددی خرد از عدد کلان ، خلاف افزایش .
فاسق خواندنلغتنامه دهخدافاسق خواندن . [ س ِ خوا / خا دَ ] (مص مرکب ) این ترکیب را صاحب تاج المصادر در ترجمه ٔ تفسیق آورده است . فاسق شمردن . تهمت فسق به کسی زدن ، مانند تکفیر. رجوع به
محمد اخباریلغتنامه دهخدامحمد اخباری . [ م ُ ح َم ْ م َ دِ اَ ] (اِخ ) میرزامحمدبن عبدالنبی بن عبدالصانع نیشابوری استرآبادی متولد اکبرآباد هند از اخباریان است . در 1198 هَ . ق . به حجاز
تبسیقلغتنامه دهخداتبسیق . [ ت َ ] (ع مص ) منت نهادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): بسقه ُ؛ طوّله ُ، تقول : لاتُبسق علینا؛ ای لاتطوّل . (اقرب الموارد).
تفریقانهلغتنامه دهخداتفریقانه . [ ت َ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) جداگانه و متفرقانه . (ناظم الاطباء).
تفتیقلغتنامه دهخداتفتیق . [ ت َ ] (ع مص ) شکافتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پاره کردن و شکافتن . (آنندراج ) : جهد فرعونی چو