تفسیقلغتنامه دهخداتفسیق . [ ت َ ] (ع مص ) فاسق خواندن . (تاج المصادر بیهقی ). به فسق نسبت کردن کسی را. (از اقرب الموارد). || ناراست گردانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الا
تَفْسُقُونَفرهنگ واژگان قرآننافرماني ميکنيد - از محدوده اطاعت خارج مي شويد(فسق در اصل به معناي بيرون شدن هسته خرما از پوسته است)
تفریقفرهنگ مترادف و متضاد۱. کاستن، کم کردن ≠ افزودن، جمع کردن ۲. کاهش، کسر، منها ≠ جمع، اضافه ۳. پراکندگی، تجزیه، تفکیک، جدایی ۴. پراکنده کردن، تفکیک کردن، جدا کردن
تفریق کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. کم کردن، کسر کردن، منها کردن ۲. کاستن، کاهشدادن ۳. جدا کردن، پراکندن، جدایی افکندن
تفسیرفرهنگ مترادف و متضاد۱. تاویل، تشریح، ترجمان، تعبیر، تلقی، توضیح، شرح، گزارش، نقل، وصف ۲. بیان کردن، شرح دادن، تشریح کردن، گزارشدادن
فاسق خواندنلغتنامه دهخدافاسق خواندن . [ س ِ خوا / خا دَ ] (مص مرکب ) این ترکیب را صاحب تاج المصادر در ترجمه ٔ تفسیق آورده است . فاسق شمردن . تهمت فسق به کسی زدن ، مانند تکفیر. رجوع به
محمد اخباریلغتنامه دهخدامحمد اخباری . [ م ُ ح َم ْ م َ دِ اَ ] (اِخ ) میرزامحمدبن عبدالنبی بن عبدالصانع نیشابوری استرآبادی متولد اکبرآباد هند از اخباریان است . در 1198 هَ . ق . به حجاز
paraphraseدیکشنری انگلیسی به فارسیتفسیر، نقل قول، تاویل، ترجمه ازاد، توضیح، نقل بیان، ترجمه و تفسیر کردن