۱. معنی کلامی را بیان کردن؛ واضح و آشکار ساختن معنی سخن.
۲. شرح و بیان.
۳. (ادبی) در بدیع، بیان کردن مضمونی در الفاظ فشرده و پوشیده و بعد به شرح آن پرداختن، مانند این شعر: به کردار دل و عیش و سرشک و جسم من داری / دهن تنگ و سخن تلخ و لبان لعل و میان لاغر.
۴. (اسم) علم بیان کردن و توضیح دادن معانی آیات قرآن و احادیث.
زند، گزاره
۱. تاویل، تشریح، ترجمان، تعبیر، تلقی، توضیح، شرح، گزارش، نقل، وصف
۲. بیان کردن، شرح دادن، تشریح کردن، گزارشدادن
comment, commentary, construction, exegesis, explanation, gloss, interpretation, reading, rendering, version