تفسلغتنامه دهخداتفس . [ ت َ ] (اِ) گرمی و حرارت . (برهان ) (ناظم الاطباء). بمعنی گرمی و حرارت و تفسیده و تفسیدن از آن اشتقاق یافته . (انجمن آرا) (آنندراج ) : ور از او غافل نبود
طفسلغتنامه دهخداطفس . [ طَ ف ِ ] (ع ص ) پلید و نجس ازمردم و جز آن . (منتهی الارب ). پلید. (منتخب اللغات ). چرک . ریمناک . (منتهی الارب ). چرکین . (منتخب اللغات ).
طفسلغتنامه دهخداطفس . [ طَف َ ] (ع مص ) طفاسة. چرکین و ریمناک شدن جامه . (منتهی الارب ). شوخکن شدن . (تاج المصادر). || پلیدی مردم . || پلیدی کردن . (منتهی الارب ).
تفثلغتنامه دهخداتفث . [ ت َ ف َ ] (ع اِ) چرکین و ژولیده موی گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ) آنچه محرم بعد از ادای حج بجا آرد از ناخن چیدن و مو
تفثلغتنامه دهخداتفث . [ ت َ ف ِ ] (ع ص )چرک . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). کسی که چرکین و ژولیده موی باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
تَفَسَّحُواْفرهنگ واژگان قرآنجا باز کنيد (از مصدر تفسّح به معني فراخي و منظور از فراخي دادن در مجالس در عبارت "تَفَسَّحُواْ فِي ﭐلْمَجَالِسِ فَـﭑفْسَحُواْ يَفْسَحِ ﭐللَّهُ لَکُمْ " اين است
تَفْسُقُونَفرهنگ واژگان قرآننافرماني ميکنيد - از محدوده اطاعت خارج مي شويد(فسق در اصل به معناي بيرون شدن هسته خرما از پوسته است)
تفسیرفرهنگ مترادف و متضاد۱. تاویل، تشریح، ترجمان، تعبیر، تلقی، توضیح، شرح، گزارش، نقل، وصف ۲. بیان کردن، شرح دادن، تشریح کردن، گزارشدادن
تفساندنلغتنامه دهخداتفساندن . [ ت َ دَ ] (مص ) خیلی گرم کردن . لفظ مذکور متعدی تفسیدن است . (فرهنگ نظام ). گرم کردن . سوزاندن : ز آب دیده ٔ گریان چو تیغم آب دهندکز آتش دل سوزان مرا
تفسانیدنلغتنامه دهخداتفسانیدن . [ ت َ دَ ] (مص ) تبسانیدن . گرم کردن : اثر نزدیکی آفتاب اندر گرم کردن هوا چندان نیست که اثر مداومت تفسانیدن او... (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). و چون آفتاب
paraphraseدیکشنری انگلیسی به فارسیتفسیر، نقل قول، تاویل، ترجمه ازاد، توضیح، نقل بیان، ترجمه و تفسیر کردن