تفریخلغتنامه دهخداتفریخ . [ ت َ ] (ع مص ) به خوشه نزدیک گشتن کشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نوگیاه برآمدن از ریشه ٔ درخت . (از اقرب الموارد)
تفریخگاهواژهنامه آزاد(شیلات) محل تخم ریزی آبزیان؛ محلی مانند آزمایشگاه، در کارگاه پرورش آبزیان، که در حوضچه یا استخرهای مخصوص آن ماهی یا میگو و... از تخم خارج و تبدیل به لارو می شود
تاریخفرهنگ مترادف و متضاد۱. تاریخچه، تذکره، سرگذشت، وقایع ۲. خداینامه، شاهنامه، سیرالملوک ۳. سابقه ۴. زمان، مورخه، وقت، زمان وقوع ۵. کتاب رویدادهای گذشته، تاریخنامه ۶. تقویم، گاهشماری ۷
تفریشلغتنامه دهخداتفریش . [ ت َ ] (ع مص ) بال گستردن مرغ و جنبانیدن جهت فرود آمدن بر چیزی . || فرش گستردن جهت دیگری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).