تفریبلغتنامه دهخداتفریب . [ ت َ ] (ع مص ) بدوا تنگ نمودن زن ، ... خود را. (منتهی الارب ) (ازآنندراج ) (ناظم الاطباء). تنگ کردن زن ... خود به دارو. (از محیط المحیط).
تفریحاًلغتنامه دهخداتفریحاً. [ ت َ ح َن ْ ] (ع ق )برای بازی و تفرج و تماشا و گشت و گذار. (ناظم الاطباء). || بطور لهو و لعب . (ناظم الاطباء).
تخریب کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. ویران کردن، خراب کردن، منهدم ساختن ۲. نابود کردن، از بین بردن ۳. خرابکاری کردن
مزجدلغتنامه دهخدامزجد. [ ] (اِخ ) احمدبن عمربن محمدبن عبدالرحمن بن قاضی یوسف . مشهور به مزجد و ملقب به شهاب الدین و گاهی صفی الدین کنیتش ابوالسرور. از مشاهیر محققین و اکابر فقها
تفریحاًلغتنامه دهخداتفریحاً. [ ت َ ح َن ْ ] (ع ق )برای بازی و تفرج و تماشا و گشت و گذار. (ناظم الاطباء). || بطور لهو و لعب . (ناظم الاطباء).