تفرجفرهنگ مترادف و متضادپیکنیک، تفریح، تماشا، سیر، گردش، گشت، گلگشت، مشغولیت، گشتوگذار، سیروسیاحت، هواخوری
تفرجفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. سیر و گشت.۲. [قدیمی، مجاز] گشایش یافتن؛ از تنگی و دشواری بیرون آمدن؛ زایل شدن غم و اندوه.۳. [قدیمی، مجاز] گشادگی خاطر.
تفرجلغتنامه دهخداتفرج . [ ت َ ف َرْرُ ] (ع مص ) انس جستن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). گشایش یافتن و از تنگی و دشواری بیرون آمدن و خوشحالی . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). تک
تفرج کردنفرهنگ مترادف و متضادتفریح کردن، به تماشا رفتن، سیر کردن، به گردش رفتن، به گلگشت رفتن، گردش کردن، گشتن، سیروسیاحت کردن
تفرج جایلغتنامه دهخداتفرج جای . [ ت َ ف َرْ رُ ] (اِ مرکب ) تفرج گاه : نزهتگاه شیدایان و تفرج جای بی سروپایان . (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص 116). رجوع به تفرج و ترکیبهای آن شود.
تفرج زدنلغتنامه دهخداتفرج زدن . [ ت َ ف َرْ رُ زَ دَ ] (مص مرکب ) تفرج کردن . (آنندراج ) : دانا که زد تفرج این چرخ حقه بازهنگامه بازچید و در جستجو ببست . حافظ (از آنندراج ).رجوع به
تفرج کردنلغتنامه دهخداتفرج کردن . [ ت َ ف َرْرُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سیر کردن و گردش نمودن جهت گشادگی خاطر. (ناظم الاطباء). تماشا کردن . سیاحت کردن : ...پسر آلتونتاش خوارزمشاه روزی زم
تفرج جایلغتنامه دهخداتفرج جای . [ ت َ ف َرْ رُ ] (اِ مرکب ) تفرج گاه : نزهتگاه شیدایان و تفرج جای بی سروپایان . (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص 116). رجوع به تفرج و ترکیبهای آن شود.
تفرج زدنلغتنامه دهخداتفرج زدن . [ ت َ ف َرْ رُ زَ دَ ] (مص مرکب ) تفرج کردن . (آنندراج ) : دانا که زد تفرج این چرخ حقه بازهنگامه بازچید و در جستجو ببست . حافظ (از آنندراج ).رجوع به